تبليغاتX
گل من

 

بزار كسي با ما نباشه ما كه چيزي از آدما نمي خوايم

 

همينقدر كه بهم ديگه رسيديم ديگه هيچي از دنيا نمي خوايم

 

كسي با هم نمي خواد ما رو اما حالا ما با هميم تنهاي تنها

 

چقدر دلگير شادي توي غربت ولي آسون تره از دوري ما

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 11:5
  به قلم: پگاه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

يكي از بهترينها مي گويد:اگر كسي واقعاً يكي را دوست

 داشته باشد،بيشتر از اينكه بهش بگه دوست دارم

ميگه مواظب خودت باش

 پس مواظب خودت باش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:53
  به قلم: پگاه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

عزيزم
 
قلب من رو به تو پرواز مي كند
مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند .
اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است
مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم .
 
من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است
 
بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور
 
اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم
عاشق كوه نشين تو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 13:10
  به قلم: پگاه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

به مرادم روی آوردم همه چی را با تلخی شروع کرد
به دفتر خاطراتم روی آوردم، تلخی های گذشته را به یادم آاورد
به گذشته روی آوردم که پر از درد و غصه بود
به آینده روی آوردم هنوز وقتش نبود
به دریا روی آوردم خروشان شد

 

به شمع روی آوردم اشک ریخت و خاموش شود
به ابر روی آوردم باران شد و بارید                                                 
به آتش روی آوردم خاکستر شد
به رنگین کمان روی آوردم رنگ زیبایش را از دست داد
به چشمه روی آوردم خشک شد وبی آب شد
به پرندگان روی آوردم آوای غم سرودند
به زمان روی آوردم دفتر غم به رویم گشود

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 12:0
  به قلم: پگاه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T